در میان انبوه تحلیلها از پیام اخیر رهبر معظم انقلاب اسلامی، جملهای محوری وجود دارد که باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد؛ جملهای که خطاب را از مسئولان به ملت برمیگرداند و افقی تازه در نظارت همگانی میگشاید: «از این لحظه، ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقق شروط گفتهشده خواهیم بود.» این سخن، در واقع اعلام موجودیت یک نظارت فراگیر است؛ نظارتی که در آن، ملت از جایگاه تماشاگر به مرتبه شریک نظارت ارتقا مییابد و پشت میز مذاکره، پشتوانهای فراتر از هر اهرم دیپلماتیک را فراهم میآورد. تعبیر «ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز»، در نقطه مقابل هرگونه فاصلهگذاری میان رهبری و ملت قرار میگیرد. این نسبت بیواسطه، یادآور همان پیوند ناگسستنی نظام «امامت و امت» است که در آن، رهبری، ملت را نه مخاطبی منفعل، که شریکی فعال در سرنوشت خویش و حرکتکننده پشت سر امام به مقصد متعالی میشناسد. در این چارچوب، ملت، در سایه ولایت، هم از حق نظارت برخوردار است و هم به تکلیف همراهی و مسئولیتپذیری ملزم میشود. امروز بعد از قریب به چهار ماه حضور در صحنه و حمایت از جنگ نظامی با دشمن، باز هم این ملت است که باید در شرایط مذاکره و تفاهم، همچنان در صحنه باشد، روند اجرا را دنبال کند، رفتار طرف امریکایی را بسنجد و پاسخگویی شفاف را از مسئولان مطالبه کند و این یعنی مشارکت سیاسی در ایران، از حضور صرف در صحنه انتخابات و رأیدهی ارتقا پیدا کرده و به نظارتی مستمر بر سرنوشت کلان کشور کشیده شده است و این، عین مردمسالاری دینی در پویاترین شکل خود است.
پیش از این جمله، رهبری با وجود نظر شخصی متفاوت، با احترام به تعهدات قانونی رئیسجمهور و شورای عالی امنیت ملی، اجازه امضای تفاهم را صادر کردهاند. اما اینجا، نقطه عطف بیانیه است؛ جایی که «تفویض صرف» به «نظارت جمعی» بدل میشود و ملت، در ارزیابی این مسیر، نقشی بیواسطه مییابد. این حرکت، به دشمن میفهماند که با تمام قامت یک ملت بزرگ روبهروست، نه با گروهی از دیپلماتها و از این پس، خوشبینی بیاساس، جایگاهی ندارد و واقعیتهای عینی، معیار قضاوت خواهند بود. شروطی که رهبری بر آن تأکید میورزند - پاسداشت حقوق ملت و جبهه مقاومت و امتناع از زیادهخواهی امریکا - خطهای قرمزی هستند که اگر نادیده گرفته شوند، ملت در کنار رهبری، خود را مختار و بلکه موظف به تغییر مسیر خواهد دید.
شواهد عینی نیز نشان میدهد که طرف امریکایی به تعهدات خود پایبند نیست و نخواهد بود و در همین روزها، بند اول این تفاهم در لبنان، در حال نقض شدن است. اما نکته کلیدی اینجاست که رهبری، با این پیام و تأکید بر «منتظر تحقق شروط خواهیم بود»، زمینه را برای پاسخ قاطع و بهموقع به بدعهدیها فراهم کردهاند. بنابراین، این فرصت تفاهم، صرفاً باید برای افزایش بیشترین آمادگی در تمامی حوزههای اقتصادی، نظامی، امنیتی و اجتماعی بهکار گرفته شود تا کشور برای ادامه درگیری و تقابل با دشمن، در قویترین وضعیت ممکن قرار گیرد. لذا، هرگونه تفرقه و نزاع درونی، نه تنها بیمعناست که دقیقاً برخلاف هدف راهبردی این مصلحتاندیشی هوشمندانه عمل میکند.
انقلاب اسلامی مسیری است برای رشد و تعالی؛ مسیری که در آن، هر تجربه، چه تلخ و چه شیرین، به انباشت معرفت تاریخی یک ملت میانجامد. این اجازهای که رهبری برای تفاهم صادر کردهاند، بخشی از این مسیر پرفرازونشیب تجربهاندوزی است. از این منظر، اختلافنظرهایی که در بدنه انقلاب درباره این مسیر وجود داشته، تا زمانی که به تفرقه و نزاع نینجامد، نه تنها آفت نیست که خود بخشی از فرایند رشد و بلوغ جمعی محسوب میشود. اما اگر از مرز نقد سازنده فراتر روند و به دشمنی درونی و چنددستگی جناحی بدل شوند، نه تنها به رشد نمیانجامند، که دقیقاً به نفع دشمن تمام میشوند و نقش دعوتنامهای برای تهاجم مجدد دشمن را ایفا میکنند و این، دقیقاً همان خطری است که باید از آن پرهیز کرد. ما اصلاً در شرایطی نیستیم که بتوانیم به خود اجازه دو دستهگی بدهیم. امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند انسجام و یکپارچگیایم. همه فریادهای ما باید بر سر دشمن باشد، نه بر سر یکدیگر.
امام شهید در هشداری معنادار در کمتر از یک ماه قبل از شهادت فرمودند: «امیرالمؤمنین (ع) در هیچ درگیری نظامی مغلوب نشد، اما در موارد زیادی با جنگ نرم مانع رسیدن آن بزرگوار به اهدافشان شدند.» این عبرت تاریخی، برای جمهوری اسلامی نیز کاملاً مصداق دارد. ما تا امروز در جنگ سخت، دشمن را شکست دادهایم و هیچگاه در میدان نبرد زانو نزدهایم. اما امروز دشمن، میدان جنگ را تغییر داده است؛ او با جنگ نرم و شناختی، به دنبال ایجاد تفرقه و نزاع میان مردم و میان مردم و مسئولان است؛ او در پی بیاعتماد کردن جامعه به نظام و ساختار جمهوری اسلامی است. اگر در این میدان، مغلوب دشمن شویم، همان نتیجهای حاصل میشود که دشمن در جنگ سخت هرگز نتوانست به آن دست یابد. از این رو، وظیفه ما در این برهه، چیزی نیست جز حفظ هوشیاری، پاسداشت وحدت و پرهیز از هرگونه رفتاری که دشمن را در نیات شوم خود یاری رساند. ما باید نقطهای تاریخی که در آن ایستادیم را بشناسیم و بدانیم امریکا، شیطان بزرگ و بزرگترین ابرقدرت تاریخ، با تمام توان به میدان آمده و با توانی افزونتر مسیر دشمنی با ما را ادامه خواهد داد، پس تکتک ما هم یک مسئولیت تاریخی در این برهه بر عهده داریم و وظیفه پاسداشت و به ثمر رساندن خونهای زیادی هستیم که در تاریخی طولانی برای آرمانی بزرگ بر زمین ریخته شده است.
رهبری با تأکید بر «منتظر تحقق شروط خواهیم بود» و «علیالاصول، نظر دیگری داشتم»، بینیازی خود و ملت را از اعتماد به امریکا اعلام میکنند: «ما به تو اعتماد نداریم، منتظر نقض عهدت هستیم، بر اصول خود استواریم و تو را آنچنان بدعهد و بیارزش میدانیم که تنها با بدبینی کامل، به رئیسجمهور خود اجازه دادیم تا یک فرصت دیگر به تو بدهد.» این رویکرد، تجلی عقلانیت انقلابی است که از یک سو به دیپلماسی فرصت مجدد میدهد و از سوی دیگر با حفظ آمادگی همهجانبه، امکان بازگشت به برخورد سخت با دشمن را زنده نگه میدارد.
اگر مصالح ملی، رهبری را بر آن داشته که با وجود نظر متفاوت، این مسیر را اجازه دهند، این گواه التزام ایشان به منافع کلان کشور و مصلحت ملی است. ما نیز، در برابر آن، وظیفه داریم که با دیگر پیامهای ایشان - که همواره بر پرهیز از تفرقه و دعوت به اتحاد تأکید داشتهاند - هماهنگ شویم و راه امام شهید و امام حاضر را در وحدت کلمه ادامه دهیم. مبعوث شدن یک ملت، حرکت هوشمندانه در چارچوب ولایت است؛ نه یک گام عقبماندن و نه یک گام جلو زدن. این تجربه، به رشد بیشتر همه ما خواهد انجامید و پیروزی از آن ملتی خواهد بود که از هر آزمونی، با بصیرتی افزونتر و ارادهای راسختر، بیرون آمده است. ملت ایران چه تفاهم به بار نشیند و چه نشیند، بر عهد خویش با امام راحل، امام شهید و همه شهدا، استوار و پایدار است و آماده است برای هر سناریو، هر رویارویی، هر آزمون سخت و این، کلید تحقق همان فتوحات و نصرتهای بزرگ است که رهبری بشارت داد با دعای خیر سرورمان، نصیب این ملت سربلند خواهد شد.